پارت هشتاد و هشتم :

نگاهش میخ صفحه نمایش موبایلش شد و‌ سیبک‌گلویش به زحمت پایین رفت.
«موبایلتو خاموش کن. جی‌پی‌اس ماشینتم غیرفعال کن. جی‌پی‌اسی که پلیس برات تو ماشینت گذاشته هم بردار، از دکه اونور خیابون بسته سفیدی که مختص خودت آماده کردم رو بگیر و تا قبل از اینکه پنج کیلومتر از این منطقه دور نشدی بازش نکن.»
حس می‌کرد باز کابوس به جانش شبیخون زده، ولی کابوسی که با چشمان باز داشت می‌دید. نفهمید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر س

    0

    فک نمیکنم اتفاقی برای باربد بیفته

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد

    0

    مهدیه جون ممنون که می نویسی هیجان این پارت زیاد بود

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنونم مهشاد جانم❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    سهرابی ک انقد میگه بهنود مظنونه و فلان میکنم و چنان میکنم،بایدکسی رو میذاشت مراقب بهنودباشن،چون قاتل هم همش دور وبربهنودپیداش میشه

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ادم گذاشته محافظش بود دیگه همه چی رو گزارش میداد و چند نفرم تو مواقع حساس تعقیب میکردن امل خب واقعا هیچ مدرکی علیهش نداشت سهرابی صرفا میدونه بهنود یه سری چیزا میدونست که با گفتنش می‌تونست روند پزونده رپ عوض کنه و نگقت که همین دونستنش مدرک نیست اصلا حتی از قاتلم مدرک مستدلی ندارن و با شواهد و دنبال

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    0

    تونظرات پارت های ابتدایی خیلی از دوستان حدس زده بودن ک یاسین قاتل و شما گفتید خیر اخه چرا

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    نه عزیزم من اصلا جوری جولب خواننده های گلم رو نمیدم که اسپویل کنم و قطعا میگم در ادامه میبینیم اینجام میگم در ادامه می‌بینیم🙈🥰🥰

    ۱ سال پیش
  • گندم

    0

    چقدر استرس گرفتم با این پارت. دارم به این فکر میکنم که اشتباه بهنود توی گذشته چقدر بزرگ بوده که با این تصمیم سخت روبه رو شده.!؟ خسته نباشی نویسنده جان

    ۱ سال پیش
  • A-a

    0

    امیدوارم پلیس زودتر پیداش کنه.ممنون عالی بود👏🌷

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    ای وای بیچاره بابد بهنود که نمیتونه قاتل بشه 😔🙏

    ۱ سال پیش
  • اهوk

    2

    واقعا این اتفاق برای بهنود غم انگیز هستش...😔😔😔

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    3

    به هر حال یه مدت مربیه باربد بوده نمیشه دوستش داشته باشه یه کم دلش بسوزه یا هر چی بلایی سرش نیاره😫 تهام کو چرا ازش خبری نیست

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    2

    قلبم تند میزنه بغضم گرفته آخرین بار برا رمان آخرین گلوله اینجوری شده بودم هیچکدوم اینجوری تو ذهنم واقعی نبودن انگار همونجا وایسادم نگاه میکنم🤧🥺

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    3

    هاتف رو بکشه قاتل باربد رو آزاد بکنه که اونم شاید باید بره زندان یا حتی اعدام تکلیف الناز و بچه چی میشه باربد نمیشه یکی مثل همین قاتل که بخواد انتقام بگیره؟؟؟

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    2

    وای باربد رو زنده خاک کرده😭 میشه امیدوار باشم که فقط برا ترسوندن بهنود باشه و بعد از ضبط صدا درش آورده باشه🥲 به هر حال تا حالا کسی رو که بیگناه باشه نکشته

    ۱ سال پیش
  • نفس ۲

    1

    بهنود بازم سکوت کرد بازم داره گند میزنه منتظر بودم حداقل به همون دکه دار بگه که به پلیس اطلاع بده

    ۱ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    چون از قاتل ترسیده چون میدونه اگر بگه به پلیس باربد به همون سرنوشت محمد ذوالفقاری محکوم میشه. بهشم گوشزد کرد که کمک بگیری چی میشه. نمیتونه سر جون باربد ریسک کنه تا پلیس پیداشون کنه قاتل میتونه باربد رو سلاخی کنه

    ۱ سال پیش
  • Setareh

    2

    واقعا هیچی برای گفتن ندارم😔🖤فکر میکنم الان دیگه ته داستان معلومه

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    2

    چی میتوان گفت😔😔

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️